تبلیغات
پروانه ی مهاجر
پروانه ی مهاجر
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
متزلزل

یکی از آشناها می گفت شما در تصمیمات متزلزل هستی

دیدم راست میگوید

قصد داشتم پرونده سفر را ببندم و تا سال های سال از کرمانشاه بیرون نروم

ولی نتوانستم

دو سه روزی نقده هستیم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 2 تیر 1397
یکطرف حیاط طبقه دوم که پله های چوبی داشت اطاق بزرگی بود که همیشه بسته بود
بهش میگفتند : اتاق مهمان
متکاهای بزرگ با ملافه های سفید و تمیز
بهترین جای خانه برای مهمان بود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 12 فروردین 1397
سلام عزیزانم
چند موضوع ذهنم را درگیر کرده 
------------------
اول:
سال 88 بچه ها سر کلاس مباحثی را مطرح کردند ... گفتم برایتان تریبون آزاد ترتیب میدهم بیایید اونجا حرف بزنید بقیه هم بیایند گوش بدهند.

بگذریم که با چه زحمتی توانستم هماهنگی ها را انجام بدهم با حراست و ریاست دانشکده و ...

در محوطه چمن دانشکده جلسه را برگزار کردیم. بچه های مخالف نظام اسم ننوشته بودند برای حرف زدن.... خودم صدایشان کردم و خواستم حرف بزنند.

تنها دانشکده ای که هیچ شیشه ای نشکست مال ما بود ....وقتی جوان جایی داشته باشد حرفش را بزند نیازی پیدا نمی کند شیشه بشکند

مگر کار سختی است؟

استانداری ها هماهنگ کنند به مردم، تشکل ها و سازمان های مردم نهاد مجوز بدهند محل مشخص کنند سخنران معلوم باشد و امنیت گردهمایی هم تامین شود و هر کسی به هر چیزی اعتراض دارد بیان کند.

----------------------
دوم:

گفتم بریم نان بخریم ... نم نم باران می بارید... دوست داشتم پیاده بریم ...نانوایی نزدیک بود.... اصرار کرد که با ماشین بریم ....رفتیم...نانوایی شلوغ بود ... گفتم بریم اون یکی که شاید 50 قدم با ما فاصله داشت... رفت طرف ماشین.... گفتم بابا کوتاه بیا ... این چند قدم را بذار راه بریم....قبول نکرد.... من هم که رودرواسی... سوار شدم رفت از اون دور دورها اخر بلوار دور زد برگشت جلوی نانوایی....

60 سال است در کشور خودرو تولید می شود ولی هنوز بلد نیستیم چطور و کجا باید استفاده کنیم

---------------------------

سوم:

رفته بودم مدرسه چمران ... مادر یکی از دانش آموزها آمده بود اعتراض کنه به وضع سرویس ....گفت: آخه این چه وضعشه پسر من امروز 40 دقیقه توی سرویس بوده تا برسه خونه.... در حالی که از مدرسه تا خونه پیاده فقط 10 دقیقه طول می کشه.....

چه به سر ما آمده ؟؟؟! ... پسر دبیرستانی را نمی گذاریم 10 دقیقه پیاده راه برود...

------------------
امروز 10 مرکز استان هوای سالم ندارند و مدارس تعطیلند!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 11 دی 1396
سلام عزیزانم
تازه از کربلا رسیده بودیم که زلزله شد..یک هفته ای مریض بودم.... 
همه از راه ها دور و نزدیک می امدند و میرفتند به هموطنان مصیب دیده کمک کنند
 و من هنوز از خانه تکان نخورده بودم... 
اصلا احساس خوبی نداشتم... 
تا این که حاج رضا جهانبخش زنگ زد گفت قیمت بگیرم ببینم ویلچر چنده...
 خبر گرفتم هماهنگ کردم ... پول فرستاد به حسابم و خریدیم ...
 خدا خدا می کردم کسی پیدا نشه ببره سرپل تا خودم ببرم....
 همینطور هم شد...صبح 5 تا ویلچر را پشت ماشین گذاشتم و راه افتادم
 ظهر رسیدم مقر بچه های تفحص در قصر شیرین....
 ناهاری و نمازی و دو تا ویلچر و دارو برداشتیم و منتظر ماندیم تا سید دوست داشتنی تفحص...
 سردار میر فیصل باقرزاده از راه رسید.... عجب سعادتی بود ... 
حاج رضا می گفت تا زلزله شد  همه دستگاه های تفحص(لودر و جرثقیل و ...) را از عراق به مناطق زلزله زده منتقل کرد
 و حالا پس از چند هفته کار شبانه روزی همانطور که دنبال اثری از شهدا می گشت 
بدنبال آسیب دیده ترین مردم می گردد... 
یکی از ویلچرها را برای یک خانم مسن که نمی توانست راه برود و هیچکسی را هم ندارد بردیم ...
 نه اولادی نه فامیلی ... ولی شهدا میرفیصل را فرستاده اند تا به این مادر تنها برسد...
 حتی راضی نمی شود زیردست هایش این کار را بکنند و خودش با دست خودش تا چادر 150 محله زعفران سرپل ذهاب می برد
مادر پیرمان کشان کشان خودش را تا نزدیک ویلچر می رساند .. ... 
سپاسگزاری و قدرشناسی و خوشحالی از چشمایش پیداشت 
 از سید می پرسند شما کی هستید؟ از طرف چه کسی این را آوردید
سید می گوید من سرباز این کشورم .......... با محبت احوالش را می پرسد....
 سفارشش را به همسایه ها می کند و می گوید هر روی سوارش بکنند و بگردانند تا داخل چادر حوصله اش سر نرود... 
اذان مغرب که می شود نمازخانه ای نگه می داریم
 ولی سید چنان بیخ دیوار برای نماز ایستاده که نمی شود بهش اقتدا کرد...
 نمازم را میخوانم و به یاد روزهای جبهه در سال های بظاهر دور گوش به مناجات سید می سپارم...
ببخشید دیگر از بس ننوشته ام قلمم خشکیده است.... آن چه نوشتم با آنچه احساس کردم خیلی تفاوت دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 15 آذر 1396
سلام
نمیدانم کسی اینجا میاید یا نه اصلا
برای خودم می نویسم شاید به درد کسی هم خورد
قدیم ها بیماری های جسمی بیشتر شایع بود 
وبا، سل، مالاریا و بیماریی هایی از این دست

حالا به مدد بهداشت و ... این بیماری ها کم تر شده اند
ولی امراض روحی، روانی و اخلاقی همه گیر شده اند

بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی و حتی اقتصادی ناشی از حرص و آز و هول و عجله ای است
 که انسان ها برای رسیدن به دنیا دنبالش هستند

جوانی که تا 30 سالگی اش با ارقامی بیشتر از چند میلیون تومن سر و کار نداشته
به یکباره وامی چند صد میلیونی می گیرد و خود و دیگران را به دردسر می اندازد
تا خیلی زود و به مقدار زیاد پول به دست بیاورد.

فقط داریم می دویم بدون این که فکر کنیم

سرعت بالای زندگی و تحولات 
شده است بلای جان بشر این روزگار 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 مهر 1396
سلام
طاعات قبول
زندگی های بسیاری از آدم ها از حالت طبیعی و عادی خارج شده است. شب را خداوند برای خواب و استراحت آفریده و روز را برای تلاش و فعالیت
ولی متاسفانه الان برعکس شده بسیاری از انسان ها شب ها را تا دیر وقت بیدارند و روزها تا ساعت ها پس از طلوع آفتاب در خواب هستند.
اثرات نامطلوب آن به طور قطع به سلامت جمسی و روحی-روانی آسیب خواهد زد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 23 خرداد 1396

سلام ای امیرعباس دلاور

ای عزیز با فر و شکوه

از سر سوز پرسیدی ...چرا این کشور پیشرفت نمیکند؟

ذهنم را درگیر کردی

تا همین دویست سال پیش هر کسی از راه می رسید تشری به ما می زد و چیزی از دارایی ما را می گرفت...اگر نمی دادیم می زد توی گوشمان و بعد می گرفت... هرات...آذربایجان.... گرجستان و ...این اواخر بحرین...

تا اینکه پیرمردی پیدا شد که چیزی نداشت نه توپی نه تانکی نه چریکی نه حزبی نه پشتیبانی .... فقط ایمان داشت به خدا...

ملت به پای او ایستادند ... تشر زدند نترسید گفت آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند... حمله کردند تحریم کردند جنگ داخلی ...نشد ... ایستادیم.... همسایه دیوانه مان را به جانمان انداختند و گفتند برو پشتت هستیم ... هشت سال زدند و زدیم ولی کوتاه نیامدیم ... آخرش گفتند خب بس دیگه ....حالا سرمان را در دنیا بالا می گیریم نه تنها زورشان به ما نمی رسد ... حتی در برابر دوستان ما هم کم میاورند....بنظرت پیشرفت خوبی است یا نه؟

------------

یا حمید بحق محمد

یا حمید یا حمید یا حمید

یا عالی بحق علی

یا عالی یا عالی یا عالی

یا فاطر بحق فاطمه

یا فاطر یا فاطر یا فاطر

یا محسن بحق الحسن

یا محسن یا محسن یا محسن

یا قدیم الاحسان بحق الحسین

یا قدیم الاحسان یا قدیم الاحسان یا قدیم الاحسان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396
هر چه در آسمان ها و زمین است او را ستایش می کنند

یا حی و یا قیوم

یا رب العالمین

یا ارحم الراحمین

سبوح قدوس

یا رفیق و یا شفیق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396
سلام
جلسه ای بود حرف داشتم ولی نزدم.... شاید کس دیگری همان حرف زا بزند بهتر باشد

هیچکس حرف هایم را نگفت

اجازه گرفتم حرف زدم بسیار سخت بود
حرف هایی که به دوستانم برمیخورد ولی چاره ای نبود کار به بدجایی رسیده بود

قرار بود آخرین سخنران من باشم ... ولی بعد از همان هایی که بزرگتر جلسه بودند و حرف نزده بودند .... حرف های مرا غیرمستقیم تایید کردند

تا پاسی از شب خوابم نمیبرد علیرغم خستگی زیاد

فالی از حافظ گرفتم

آمد:

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش

که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

ز بخت خفته ملولم بود که بیداری

به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد 

مگر دلالت این دولتش صبا بکند


تعبیرش:


تو بخاطر خدا قدمی را بردار ببین خدا چطور تلافی می کند








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396
سلام 

معمولا بعد از نماز صبح نمی خوابم.... ولی گاهی یادم می رود... تنبلی می کنم یا نمی خواهم سروصدا بشود ... 

و می خوابم ... به قدری خواب های بد می بینم که از خوابیدنم پشیمان می شوم
بیخودی نیست که کراهت داره خواب بعد از نماز صبح

روزه قضا دارم ... دیروز ناهار سبکی خوردم ... شام نخوردم ... یک کیوی خوردم ... 
دیروز بچه های اربعین به نقل از آیت الله بهجت نوشته بودند:

"هر وقت نیمه شب بی اختیار از خواب بیدار شدید زود نخوابید چون ملکی مامور شده تا شما را بیدار کند تا با خدا هم صحبت بشوید
اگر سخته بیدار ماندن حداقل بشینید سلامی بدهید بعد بخوابید"

بیدار که شدم  به اذان صبح یکربع مانده بود نیت روزه کردم یک سیب خوردم و لیوانی آب ...
چند تا روزه دیگر هم قضا دارم باید بگیرم 

سیستم گلستان باز نمی شود باید اطلاعاتی وارد می کردم 

پ ن 1: در بین اندک نظرات واقعی هر بار وبلاگ را باز می کنم کلی نظرات انگلیسی پرت و پلا هست ... نمیدانم چیه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 31 فروردین 1396
امام علی النقی (ع):نافرمانی والدین باعث فقر و تنگدستی شده و آدمی را به ذلت و خواری می کشاند.
آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) در شرح این حدیث می گوید:روایات زیادی است که اهمیت احترام به پدر و مادر را می رساند.مانند:داستان جریح عابد و مادرش.جریح عابدی در بنی اسرائیل بود و در صومعه عبادت می کرد و در میان بنی اسرائیل معروف بود.روزی مادرش به صومعه و عبادتگاه جریح آمد و او را صدا زد.اما جریح جواب نداد.مادرش دید که او در حال نماز خواندن است لذا برگشت و برای بار دوم آمد و اورا صدا زد.اما جریح اعتنایی به گفتار مادرش نکرد و مادرش برای بار دوم دست خالی برگشت.مادر جریح بار سوم آمد و جریح را صدا زد ام او را باز در حال نماز خواندن می بیند..این بار مادر از جریح ناراحت می شود و می گوید:از خداوند می خواهم تو را خوار و ذلیل کند.
 
مرحوم مجتهدی در ادامه می گوید:فردای آن روز زنی که بدکاره بود طفلی را همراه خود آورده بر در صومعه نشست و ادعا کرد که این طفل از جریح عابد است.مردم آن دیار گفتند:جریح همواره ما را از زنا منع می کرد، حال خودش زنا کرده است.
 
آیت الله مجتهدی ادامه می دهد:خبر به پادشاه رسید او دستور داد جریح را به خاطر عمل زشتش بر دار بیاویزند.مادر جریح ماجرا را شنید و از ناراحتی به صورت خود می زد و گریه می کرد.
 
آیت الله مجتهدی در ادامه این داستان می گوید:در این هنگام جریح به مادر گفت :مادرم گریه مکن که این بلا به سبب نفرین تو است.مردم بنی اسرائیل وقتی گفتگوی میان مادر و جریح را شنیدند متوجه این موضوع شدند که جریح بی گناه است.آن طفل را نزد جریح آوردند و جریح به او گفت:پدر تو کیست:طفل نوزاد در پاسخ گفت:فلانی.و بدین وسیله بی گناهی جریح آشکار شد.در همان جا جریح قسم یاد کرد که همواره به مادرش خدمت کند.
 
منبع:کتاب احسن الحدیث،ص 161
 رجانیوز





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 30 فروردین 1396
سلام 

همه تلاشم را می کنم کمی از سرعت زندگی کم کنم و به کیفیت آن بیشتر توجه کنم.

دوست دارم مطالعه کنم ... شعر بخوانم .... نهج البلاغه بخوانم.... صحیفه بخوانم
اسب سواری یاد بگیرم

هفته ای دو روز توی جاده ام
یک روز این طرف گیج سفرم و یک روز اون طرف
این شد 4 روز

میماند سه روز که آن هم درس دارم

بماند جلساتی که این وسط دارم و پایان نامه بچه ها و کارهای شخصی و خانوادگی

اه ه ه ه خدایا کمکم کن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 28 فروردین 1396
سلام

چند صد نفر کشته و 33 هزار مصدوم در تعطیلات سال نو

کمی فکر کنیم!!!!

جشن و مسافرت به این قیمت می ارزد؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 فروردین 1396
بنام او 

دارم روی ریل می افتم
شب زود می خوابم
صبح زود پامیشم
تلگرام نمیرم
مغزم دوباره فعال شده
راه حل پیدا میکنم
ذکر میگم 
خلاصه امروز راضی بودم
شکر خدایا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 23 آذر 1395
هنوز حیرانم

نوحه ترکی 

حسین گلدی کربلایه قوناق ... را مداح ترک عراقی خوانده خیلی سوزناک دانلود کنید گوش کنید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 1 آذر 1395


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی