تبلیغات
پروانه ی مهاجر
پروانه ی مهاجر
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
سلام
نمیدانم کسی اینجا میاید یا نه اصلا
برای خودم می نویسم شاید به درد کسی هم خورد
قدیم ها بیماری های جسمی بیشتر شایع بود 
وبا، سل، مالاریا و بیماریی هایی از این دست

حالا به مدد بهداشت و ... این بیماری ها کم تر شده اند
ولی امراض روحی، روانی و اخلاقی همه گیر شده اند

بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی و حتی اقتصادی ناشی از حرص و آز و هول و عجله ای است
 که انسان ها برای رسیدن به دنیا دنبالش هستند

جوانی که تا 30 سالگی اش با ارقامی بیشتر از چند میلیون تومن سر و کار نداشته
به یکباره وامی چند صد میلیونی می گیرد و خود و دیگران را به دردسر می اندازد
تا خیلی زود و به مقدار زیاد پول به دست بیاورد.

فقط داریم می دویم بدون این که فکر کنیم

سرعت بالای زندگی و تحولات 
شده است بلای جان بشر این روزگار 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 مهر 1396
سلام
طاعات قبول
زندگی های بسیاری از آدم ها از حالت طبیعی و عادی خارج شده است. شب را خداوند برای خواب و استراحت آفریده و روز را برای تلاش و فعالیت
ولی متاسفانه الان برعکس شده بسیاری از انسان ها شب ها را تا دیر وقت بیدارند و روزها تا ساعت ها پس از طلوع آفتاب در خواب هستند.
اثرات نامطلوب آن به طور قطع به سلامت جمسی و روحی-روانی آسیب خواهد زد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 23 خرداد 1396

سلام ای امیرعباس دلاور

ای عزیز با فر و شکوه

از سر سوز پرسیدی ...چرا این کشور پیشرفت نمیکند؟

ذهنم را درگیر کردی

تا همین دویست سال پیش هر کسی از راه می رسید تشری به ما می زد و چیزی از دارایی ما را می گرفت...اگر نمی دادیم می زد توی گوشمان و بعد می گرفت... هرات...آذربایجان.... گرجستان و ...این اواخر بحرین...

تا اینکه پیرمردی پیدا شد که چیزی نداشت نه توپی نه تانکی نه چریکی نه حزبی نه پشتیبانی .... فقط ایمان داشت به خدا...

ملت به پای او ایستادند ... تشر زدند نترسید گفت آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند... حمله کردند تحریم کردند جنگ داخلی ...نشد ... ایستادیم.... همسایه دیوانه مان را به جانمان انداختند و گفتند برو پشتت هستیم ... هشت سال زدند و زدیم ولی کوتاه نیامدیم ... آخرش گفتند خب بس دیگه ....حالا سرمان را در دنیا بالا می گیریم نه تنها زورشان به ما نمی رسد ... حتی در برابر دوستان ما هم کم میاورند....بنظرت پیشرفت خوبی است یا نه؟

------------

یا حمید بحق محمد

یا حمید یا حمید یا حمید

یا عالی بحق علی

یا عالی یا عالی یا عالی

یا فاطر بحق فاطمه

یا فاطر یا فاطر یا فاطر

یا محسن بحق الحسن

یا محسن یا محسن یا محسن

یا قدیم الاحسان بحق الحسین

یا قدیم الاحسان یا قدیم الاحسان یا قدیم الاحسان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396
هر چه در آسمان ها و زمین است او را ستایش می کنند

یا حی و یا قیوم

یا رب العالمین

یا ارحم الراحمین

سبوح قدوس

یا رفیق و یا شفیق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396
سلام
جلسه ای بود حرف داشتم ولی نزدم.... شاید کس دیگری همان حرف زا بزند بهتر باشد

هیچکس حرف هایم را نگفت

اجازه گرفتم حرف زدم بسیار سخت بود
حرف هایی که به دوستانم برمیخورد ولی چاره ای نبود کار به بدجایی رسیده بود

قرار بود آخرین سخنران من باشم ... ولی بعد از همان هایی که بزرگتر جلسه بودند و حرف نزده بودند .... حرف های مرا غیرمستقیم تایید کردند

تا پاسی از شب خوابم نمیبرد علیرغم خستگی زیاد

فالی از حافظ گرفتم

آمد:

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش

که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

ز بخت خفته ملولم بود که بیداری

به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد 

مگر دلالت این دولتش صبا بکند


تعبیرش:


تو بخاطر خدا قدمی را بردار ببین خدا چطور تلافی می کند








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396
سلام 

معمولا بعد از نماز صبح نمی خوابم.... ولی گاهی یادم می رود... تنبلی می کنم یا نمی خواهم سروصدا بشود ... 

و می خوابم ... به قدری خواب های بد می بینم که از خوابیدنم پشیمان می شوم
بیخودی نیست که کراهت داره خواب بعد از نماز صبح

روزه قضا دارم ... دیروز ناهار سبکی خوردم ... شام نخوردم ... یک کیوی خوردم ... 
دیروز بچه های اربعین به نقل از آیت الله بهجت نوشته بودند:

"هر وقت نیمه شب بی اختیار از خواب بیدار شدید زود نخوابید چون ملکی مامور شده تا شما را بیدار کند تا با خدا هم صحبت بشوید
اگر سخته بیدار ماندن حداقل بشینید سلامی بدهید بعد بخوابید"

بیدار که شدم  به اذان صبح یکربع مانده بود نیت روزه کردم یک سیب خوردم و لیوانی آب ...
چند تا روزه دیگر هم قضا دارم باید بگیرم 

سیستم گلستان باز نمی شود باید اطلاعاتی وارد می کردم 

پ ن 1: در بین اندک نظرات واقعی هر بار وبلاگ را باز می کنم کلی نظرات انگلیسی پرت و پلا هست ... نمیدانم چیه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 31 فروردین 1396
امام علی النقی (ع):نافرمانی والدین باعث فقر و تنگدستی شده و آدمی را به ذلت و خواری می کشاند.
آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) در شرح این حدیث می گوید:روایات زیادی است که اهمیت احترام به پدر و مادر را می رساند.مانند:داستان جریح عابد و مادرش.جریح عابدی در بنی اسرائیل بود و در صومعه عبادت می کرد و در میان بنی اسرائیل معروف بود.روزی مادرش به صومعه و عبادتگاه جریح آمد و او را صدا زد.اما جریح جواب نداد.مادرش دید که او در حال نماز خواندن است لذا برگشت و برای بار دوم آمد و اورا صدا زد.اما جریح اعتنایی به گفتار مادرش نکرد و مادرش برای بار دوم دست خالی برگشت.مادر جریح بار سوم آمد و جریح را صدا زد ام او را باز در حال نماز خواندن می بیند..این بار مادر از جریح ناراحت می شود و می گوید:از خداوند می خواهم تو را خوار و ذلیل کند.
 
مرحوم مجتهدی در ادامه می گوید:فردای آن روز زنی که بدکاره بود طفلی را همراه خود آورده بر در صومعه نشست و ادعا کرد که این طفل از جریح عابد است.مردم آن دیار گفتند:جریح همواره ما را از زنا منع می کرد، حال خودش زنا کرده است.
 
آیت الله مجتهدی ادامه می دهد:خبر به پادشاه رسید او دستور داد جریح را به خاطر عمل زشتش بر دار بیاویزند.مادر جریح ماجرا را شنید و از ناراحتی به صورت خود می زد و گریه می کرد.
 
آیت الله مجتهدی در ادامه این داستان می گوید:در این هنگام جریح به مادر گفت :مادرم گریه مکن که این بلا به سبب نفرین تو است.مردم بنی اسرائیل وقتی گفتگوی میان مادر و جریح را شنیدند متوجه این موضوع شدند که جریح بی گناه است.آن طفل را نزد جریح آوردند و جریح به او گفت:پدر تو کیست:طفل نوزاد در پاسخ گفت:فلانی.و بدین وسیله بی گناهی جریح آشکار شد.در همان جا جریح قسم یاد کرد که همواره به مادرش خدمت کند.
 
منبع:کتاب احسن الحدیث،ص 161
 رجانیوز





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 30 فروردین 1396
سلام 

همه تلاشم را می کنم کمی از سرعت زندگی کم کنم و به کیفیت آن بیشتر توجه کنم.

دوست دارم مطالعه کنم ... شعر بخوانم .... نهج البلاغه بخوانم.... صحیفه بخوانم
اسب سواری یاد بگیرم

هفته ای دو روز توی جاده ام
یک روز این طرف گیج سفرم و یک روز اون طرف
این شد 4 روز

میماند سه روز که آن هم درس دارم

بماند جلساتی که این وسط دارم و پایان نامه بچه ها و کارهای شخصی و خانوادگی

اه ه ه ه خدایا کمکم کن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 28 فروردین 1396
سلام

چند صد نفر کشته و 33 هزار مصدوم در تعطیلات سال نو

کمی فکر کنیم!!!!

جشن و مسافرت به این قیمت می ارزد؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 فروردین 1396
بنام او 

دارم روی ریل می افتم
شب زود می خوابم
صبح زود پامیشم
تلگرام نمیرم
مغزم دوباره فعال شده
راه حل پیدا میکنم
ذکر میگم 
خلاصه امروز راضی بودم
شکر خدایا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 23 آذر 1395
هنوز حیرانم

نوحه ترکی 

حسین گلدی کربلایه قوناق ... را مداح ترک عراقی خوانده خیلی سوزناک دانلود کنید گوش کنید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 1 آذر 1395
سلام بر سیدالشهدا علیه السلام

آقاجان ممنونم مرا هم پذیرفتی

اربعینی شدیم
حلال کنید نایب الزیاره تان هستم انشاءالله




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 آبان 1395

می دانم تا به حال با کسی رفیق بوده اید یا نه، اما طبیعی است که هر کسی در طول زندگی با افراد زیادی ارتباط برقرار می کند; خواه این ارتباط قوی و صمیمی باشد، خواه ضعیف و در حد یک سلام و احوال پرسی. جالب است و شاید هم باور کردنش خت باشد، اما واقعیت دارد و آن این که هیچ کسی نیست که به شهداء سلام بدهد و آنها را دوست داشته باشد و آنها با او رفیق نشوند. این که لفظ "رفیق" به کار می رود به این دلیل است که آنها خودشان را آن قدر به آدم نزدیک می کنند که دیگر از مرحله آشنایی و دوستی فراتر می رود و واقعا با آدم رفیق رفیق می شوند. حال اگر کسی بخواهد قدم پیش گذارد و با آنها رفیق بشود، این مرحله فراتر هم می رود شهدا با او می شوند اخوی و به اصطلاح داداش.

این بستگی دارد که تا چه اندازه دلمان برای شهداء بتپد و با آنها صمیمی باشیم. خیلی ها مدعی اند که سال های سال با شهدا بوده اند و روزگاری، تمام فکر و ذکرشان با آنها سپری شده، اما امروز که در سرمای دنیازدگی همه چیز یخ زده است، حتی اندک حرارتی از گرمای خاطرات آنها را حس نمی کنند. چرا که دنیای شهدا، دنیای یخ زده نیست.

بسیاری دوست دارند بدانند که چطوری می شود با شهدا دوست شد. این پرسش خوبی است اما برای پیدا کردن پاسخ فکر می کنم باید پای صحبت چند نفر بنشینیم و با همدیگر چند نمونه را بشنویم.

 

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/11/15/13901115000345_PhotoA.jpg

شهید مصطفی کاظم زاده

- یک بسیجی:

«باور کردنش سخت است اما یکی از بچه ها پس از 12 سال هر وقت دلش می گیرد به گلزار می رود. بعد برای دیدن بچه ها جلوی عکس هایشان می ایستد و با آنها حال و احوال می کند. او آن قدر جالب با آنها صحبت می کند که اگر ندانی فکر می کنی دارد با یک آدم زنده خوش و بش می کند. در میان حرفهایش سراغ بچه های دیگر را می گیرد. گله می کند. جک می گوید و حتی شکایت می کند. مثلا یکی از بچه های مفقودالاثر، چندین ماه بود که به خوابش نیامده بود و شکایت او را به فرمانده گردان شهیدش می کرد و رسما با عصبانیت و به همراه چند بدوبیراه خودمانی می گفت: «من هر روز پس از نماز صبح دعایش می کنم، اما او به خوابم نمی آید.» یا این که گزارش هفتگی بچه ها را برای آنها ارائه می داد. بچه هایی که گرفتاری برایشان ایجاد شده یا به دنیا آلوده شده اند و... این کار او ادامه داشت تا این که دو ماه با شهدا قهر کرد و می گفت:«خیلی بی معرفتند. دیگه تا کی... آخه قول دادند

و اینها را وقتی که تنهایی خودش را در گلزار با شهدا تقسیم می کرد، به آنها می گفت. شاید کسی باور نکند، اما من مطمئنم که او با شهداء رفیق است و بالاتر از آن این که شهدا هم با او رفیق اند

- یکی از بچه های تفحص:

«شاید باور نکنید و اصلا مگر قرار است همه چیز را همه کس باور کنند. این حرف ها هم که زده می شود، برای آدم های عاقل باور کردنش سخت است و اصلا چه ارزشی دارد که باور بکنند یا نکنند. دنیا ارزانی آنها و این خاک ها و خاطراتش هم ارزانی ما. بگذریم.

توی دنیای بچه های تفحص، اولین شرط، رفاقت با شهداست. به قول خودمان اگر کسی با شهدا رفیق نباشد مجوز کار نمی گیرد. خودشان هم نمی گذارند که غیر رفیق اینجا بیاید. باید با شهدا اول رفیق بود تا بتوان ارتباط پیدا کرد، آن هم رفاقت صمیمی.

به خودشان سوگند، بچه های اینجا [تفحص] با شهدا حرف می زنند و اصلا آیه "ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله" را به عین تفسیر شده می بینند. وقتی با شهیدی می نشینی و حرف می زنی چند ساعت نمی گذرد که در خواب با تو حرف می زند و دستت را می گیرد وبه پای محل شهادتش می برد. این با عقل جور در می آید!؟

این جدای از رفاقت های دیگر است. شما تا به حال دیده اید که چند جوان مدتی که دورهم جمع می شوند. پس از چند روز که می خواهند از هم جدا شوند، غم و اندوه تمام وجودشان را فرا می گیرد. هر کسی سعی می کند در آن لحظه از رفیق هایش یادگاری، دست نوشته یا شماره تلفنی بگیرد و با نگاه به یکدیگر، چهره دوستان را به خاطر بسپارد. اینجا هم همین گونه است.

شهیدی نیست که پس از چند روز ماندن در معراج با بچه ها رفیق نشود. رفقای اینجا آن قدر با معرفت اند که تنها با چند قطره اشک و یا یک یا حسین علیه السلام، جواب آدم را می دهند. رفقای شهر باید رفاقت را از اینها یاد بگیرند

- یکی از فرماندهان جنگ:

«من هنوز که هنوز است با بچه های گردان هایی که فرمانده آنها بوده ام، ارتباط دارم. این ارتباط، علاوه بر ارتباط با بچه های بسیجی در قید حیات است. خیلی وقت ها که دلم از اوضاع فرهنگی جامعه می گیرد به سراغ آنها می روم. آن هم بچه های کم سن و سالی که نه سواد آن چنانی داشته اند و نه مقام و جایگاه حکومتی و مادی بالا. مثلا جوان سیدی را می شناختم که تک تیرانداز گردان بود و از خانواده ای محروم. پس از شهادت او هر نیاز و حاجتی دارم به سر مزارش می روم و او را قسم می دهم به مادر پهلو شکسته اش و خیلی سریع جواب می گیرم. این رفاقت، با بچه های دیگر نیز به همین منوال است. چرا که اصل رفاقت و صمیمیت اساسی ترین اصل حاکم در میان بچه های بسیجی دوران جنگ بود، نمی شد غریبه ای وارد جمع بچه های شاد و با نشاط بسیجی بشود و پس از یک ساعت با چند تن از آنها رفیق صمیمی نشود. این فقط ناشی از اخلاص بالای آنها بود

بعید می دانم کسی باشد که نتواند از میان این سه نمونه پاسخ پرسش خودش را پیدا نکرده باشد. فکر می کنم مشکل امروز ما، در خیلی از چیزهایی که فکر می کنیم، نیست. مشکل ما این است که جامعه امروز، فهم خیلی از چیزها برایش سخت شده است و این تقصیر آنها نیست. تقصیر ماست که نمی توانیم مثل شهدا زندگی کنیم و نمونه های عینی شهدا را به جامعه نشان بدهیم. مشکل ماست که با شهدا قهرکرده ایم و از آنها دور شده ایم، اما آنها هنوز هم با ما رفیق اند، نمی بینید که پس از سال های سال وقتی دیده اند که ما کاری از پیش نمی بریم، خودشان به دیدن ما در شهرها آمده اند!

مراحل دوستی با یک شهید

 

*گام اول:
انتخاب شهید
به یه گردان نگاه کن
به صورت شهدا نگاه کن
به عکسشون، به لبخندشون
ببین کدوم رو بیشتر دوس داری
با کدوم یکی بیشتر راحتی؟!

***

*گام دوم:
عهد بستن با دوست شهیدت
یه جایی بنویس؛ البته اگه ننوشتی هم اشکال نداره.
با دوست شهیدم عهد میبندم پای رفاقت او تا لحظه ی مرگم خواهم بود و از تذکرات دوستانه ی خود به هیچ وجه روی نمیگردانم.

***

*گام سوم:
شناخت شهید
تا میتونی از دوست شهیدت اطلاعات جمع آوری کن.
عکس، فیلم، صوت، کتاب و وصیت نامه

***

*گام چهارم:
هدیه ثواب اعمال خود به شهید
از همین الان هرکار ثوابی که انجام میدی،

فقط یه جمله بگو:”خدایا! ثواب این عملم برسه به دوست شهیدم.”

طبق روایات نه تنها ازت چیزی کم نمیشه، بلکه با برکت تر هم میشه!

بچه ها! شهید، اونقدر مقام بالایی داره که نیازی به ثواب کار ما نداشته باشه!
تو با این کار خلوص نیت و علاقت رو به شهید نشون میدی!

***

*گام پنجم:
درگیر کردن خود با شهید.
سریع همین الان بک گراند گوشیتو عوض کن و عکس دوستتو بزار!!
در طول روز باهاش درد دل کن.باهاش حرف بزن.آرزوهاتو بهش بگو

***

گام ششم:
عدم گناه در حضور رفیق
روح شهید تا گام پنجم اگر با درستی قدم بر دارید بسیار از شما راضیه
ولی آیا در حضور دوست معنویت میتونی گناه کنی؟
حجابمون، غیبت، دروغ، نمازامون و …..

***

گام هفتم:
اولین پاسخ شهید
کمی صبر و استقامت در گام ششم، آنچنان شیرینی برای شما خواهد داشت که در گام بعدی گناه کردن براتون سخت میشه..
خواب دوست شهیدتو میبینی اگر واقعا درگیرش شده باشی و اون ازت راضی باشه، دعایی که کرده بودی برآورده میشه، دعوت به قبور شهدا و راهیان نور و

***

گام هشتم:

حفظ و تقویت رابطه تا شهادت یا مرگ
گام های سختی رو کشیدین!درسته؟!
مطمئنا با شیرینی ای که چشیده اید، از این مسیر خارج نخواهید شد

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 17 آبان 1395
حماقت و آدم های احمق شاخ و دم ندارند 
حماقت به داشتن مدرک تحصیلی هم نیست
همکاری با افتخار می گفت:
داشت سر کلاس چیپس می خورد جنان سرش داد زدم و از کلاس انداختم بیرون ....
....به همکارهای جوان تر داشت یاد می داد که چطوری کلاس داری کنند
!!!!
گفتم: بابا شاید گرسنه بوده ......صبحانه نخورده بوده ......ضعف کرده بوده ...
 من جای شما بودم کمی کشمش می دادم بهش بخوره 
می گفتم این بهتره چیپس ضرر داره
...
......
گاهی آدم های بظاهر کم سواد آدم های متفکری هستند 
چون به چیزی مغرور نیستند سعی می کنند از عقل خدادای شان کمک بگیرند
آدم های احمق
ظاهرشان مثل همه است
ولی وقتی حرف می زنند و نظر می دهند 
می شود فهمید که چقدر در باره حرفی که می زنند فکر کرده اند
کاش فرصتی به خودمان بدهیم و کمی فکر کنیم
به خاطر همین است که این همه در اموزه های دینی به تفکر تاکید شده است
یک ساعت تفکر بهتر از 70 سال عبادت است
-------------
پ ن : از دست این آدم ها عصبانی بودم ... وگرنه از بکار بردن این کلمه خودداری می کردم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 17 آبان 1395
سلام

دختر و پدر هم قد بودند

دخترش را تا مدرسه همراهی می کرد

کوله پشتی دخترانه قرمز روی دوش پدر بود

آخه معمولا سنگینه باید کلی کتاب و دفتر با خودشون ببرن مدرسه
....................

حتی بچه های خیلی در س خوان و زرنگ هم شوقی برای مدرسه رفتن ندارند

.... چرا؟؟؟؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 4 آبان 1395


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی